دو قاب از رُخدادی پر تب و تاب
حبیب الله مستوفی کسانی که در سن ۱۸ سالگی شاهد وقایع منتهی به ملی شدن صنعت نفت بوده اند اگر هنوز از دست اجل رسته اند، اکنون خود را با لباس ۱۰۱ سالگی آراسته اند. لاجرم آنچه در دسترس است، مکتوب است و بس.دربارهٔ بازهٔ زمانی ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تا ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خورشیدی (مبارزات مردم برای ملی شدن صنعت نفت ایران)از لغو و تمدید قرار داد «دارسی» و اجازه ندادن به افراد برای استخدام در شرکت نفت ایران توسط دولت های اروپایی تا قطع صدور نفت در سال های ۱۳۳۰ و ۳۱خورشیدی و عدم پرداخت بدهی توسط شوروی از سویی و مواضع متفاوت و بعضاً همراه اصطکاک مثلث نیروهای چپ، ملی و مذهبی و… بسیار نوشته و گفته اند،لذا موضوع این نوشته نیست. اما دور از انصاف است که در این نوشته و یا هر یادداشت دیگر در این باره به نام کُنشگر برجسته اش، دکتر محمد مصدق (۱۲۶۱-۱۳۴۵خ)اشاره نشود.جایگاهِ برجستهٔ سر انگشتانِ این مردِ بزرگ جدای از حُبّ و بغض ها در ۲۸ ماه نخست وزیری بر اوراق کتابِ دولت ها، غیر قابل انکار است. اگر چه بازهم در گُنجای این یادداشت نمی گنجد. اما این نوشته نگاه دو نفر شاعر یکی از ج...
